بهگزارش قدس آنلاین، دونالد ترامپ روز چهارشنبه جملهای گفت که شاید بیش از بسیاری از تهدیدهای چند هفته اخیر، وضع کنونی جنگ را توضیح میدهد. رئیسجمهور آمریکا گفت برای مذاکره با ایران «عجلهای ندارد» و هم فشار اقتصادی و هم اقدام نظامی را مؤثر میداند. کمی بعد نیز اعلام کرد نیروی دریایی آمریکا مینهای موجود در آبهای بینالمللی هرمز را پاک کرده و هر شناوری را که دوباره اقدام به مینگذاری کند، هدف قرار خواهد گرفت.
اگر جنگ قرار بود با چند هفته حمله نظامی به نتیجه برسد، امروز نیازی نبود واشنگتن از صبر، محاصره طولانی و «خفگی اقتصادی» سخن بگوید. تغییر لحن آمریکا نشان میدهد مسئله دیگر پیروزی سریع نیست؛ واشنگتن میخواهد زمان را وارد میدان کند و امیدوار است فشار اقتصادی کاری را انجام دهد که ۶ ماه جنگ نتوانسته انجام دهد.
خبرگزاری رویترز وضعیت فعلی را به نوعی نبرد فرسایشی بر سر انرژی تشبیه کرده؛ با اشاره به trench warfare یا «جنگ سنگری» در جنگ جهانی اول، زمانی که جبههها ثابت میماند و طرفین بهجای پیروزی سریع، در پی فرسودهکردن یکدیگر بودند. تعبیر اغراقآمیزی نیست. میدان اصلی درگیری اکنون بیش از آنکه حملات روزانه باشد، بر سر جریان نفت، تردد کشتیها، هزینه بیمه، تحریم و توان دوامآوردن در یک رویارویی طولانی شکل گرفته است.
هرمز عادی شده است؟
ادعای ترامپ درباره پاکسازی مینها یک سؤال ساده ایجاد میکند؛ اگر مشکل اصلی هرمز فقط مین بود، چرا روز سهشنبه تنها پنج کشتی کالایی از تنگه عبور کردند؛ آن هم در شرایطی که متوسط ۱۰روزه ۱۵ کشتی بوده است؟
پاسخ را باید در تفاوت میان «بازکردن یک مسیر نظامی» و «بازگرداندن اعتماد تجاری» جست. صاحبان کشتی، بیمهگران و خریداران نفت فقط به این نگاه نمیکنند که در آبراه مین وجود دارد یا نه؛ آنها احتمال توقیف، حمله، جریمه و از دسترفتن محموله را هم محاسبه میکنند.
روز چهارشنبه رویترز گزارش داد دستکم سه پالایشگاه هندی و یک شرکت بزرگ بینالمللی انرژی تصمیم گرفتهاند از کشتیهایی که ایران در فهرست ۴۵ شناور متخلف قرار داده، استفاده نکنند. یعنی قواعدی که ایران برای هرمز اعلام کرده، فارغ از مناقشه حقوقی درخصوص آنها، وارد محاسبات واقعی بازار شده است. وقتی یک شرکت در بمبئی یا سنگاپور برنامه حملونقل خود را با توجه به فهرستی که ایران منتشر کرده تغییر میدهد، یعنی اثرگذاری هرمز از میدان نظامی به رفتار اقتصادی منتقل شده است.
تجربهای که آمریکا یکبار پشت سر گذاشته است
این نخستین بار نیست که حضور قدرتمند نیروی دریایی آمریکا با مسئلهای کوچکتر اما ارزانتر مثل مین روبهرو میشود. در عملیات «ارنست ویل» در سال ۱۹۸۷، واشنگتن برای حفاظت از نفتکشهای کویتی، ناوهای جنگی خود را وارد خلیج فارس کرد. اما در نخستین کاروان، نفتکش عظیم «بریجتون» با وجود اسکورت چند شناور آمریکایی به مین برخورد کرد. این حادثه یک ضعف مهم را آشکار کرد. واشنگتن با وجود آن همه آمادگی، در آن مقطع امکانات کافی برای مقابله با مین در خلیج فارس نداشت و ناچار شد تجهیزات و بالگردهای مینروب بیشتری به منطقه منتقل کند.
شباهت امروز در جزئیات نیست. درس آن تجربه این بود که تسلط دریایی لزوماً به معنای حذف فوری ناامنی نیست. چهار دهه بعد، همین مسئله با ابزارهای پیچیدهتر، موشک، پهپاد، مین، قواعد عبور و جنگ اقتصادی دوباره خود را نشان داده است.
ایران از دفاع اضطراری عبور کرده است
نشانه مهم ۲۴ ساعت اخیر، صرفاً ادامه بستهبودن هرمز نبود. ارتش جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد بخش مهمی از زیرساختهای آسیبدیده بازسازی شده، تجهیزات تازه وارد خدمت شده و تجربه جنگ در آرایش پدافندی و شیوه پاسخ نظامی اعمال شده است.
همزمان، تهران و مسقط به نقطهای رسیدهاند که درباره تقسیم مسئولیتها و ترتیبات اداره تنگه گفتوگو میکنند. جزئیات ادعایی توافق هنوز محل اختلاف روایتهاست، اما جهت کلی روشن است و ایران میکوشد موقعیتی را که در جریان جنگ بدست آورده، از یک وضعیت موقت نظامی به ترتیباتی ماندگارتر در هرمز پیوند بزند.
خروج جنگ از منطقه
نتیجه این وضعیت بهتدریج در بیرون از منطقه هم دیده میشود. ژاپن که سال گذشته ۹۳ درصد نفت وارداتیاش از هرمز عبور میکرد، اعلام کرده برای کاهش این وابستگی، به خطوط لوله جایگزین، تنوعبخشی منابع نفت و سازوکارهای تازه بیمه کمک خواهد کرد.
این خبر نشان میدهد وضعیت هرمز از یک «ریسک احتمالی» وارد برنامهریزی واقعی دولتها شده است و کسی به شعارهای ترامپ مبنی بر عادی بودن وضعیت تنگه اعتنا نمیکند. جنگ وارد مرحله تازهای شده است. آمریکا از دستاورد سریع فاصله زیادی گرفته و روی زمان، محاصره و فشار اقتصادی حساب میکند.
ایران نیز صرفاً در حال پاسخدادن به حملات نیست و میکوشد قواعدی را که در میدان شکل گرفته، تثبیت کند. در آغاز جنگ، سؤال این بود که آیا ایران میتواند هرمز را به اهرم تبدیل کند. حدود ۶ ماه پس از آغاز جنگ، سؤالی که میتوان طرح کرد این است چه مقدار از واقعیتی که در هرمز شکل گرفته، در نظم پس از جنگ باقی خواهد ماند؟




نظر شما